رضا قليخان هدايت
2126
مجمع الفصحاء ( فارسي )
هم زين قياس بر همه مردم سوى خدا * مهر پيمبران به شرف مصطفى شد است وز مصطفى به امر و به تاييد ايزدى * مختار از امتش على مرتضى شد است و له ايضا آن بىتن و جان چيست كو روان است * كاشنيد روانى كه بىروان است آفاق جهان زير اوست و او خود * بيرون ز جهانست و در جهان است هرچ او برود هرگزى نباشد * او هرگزى و باقى و روان است چون خط دراز است و بىفراخا * خطى كه درازيش بيكران است همواره بر آن خط چو هفت نقطه * گردون ز پس يكدگر روان است هر خردى ازو شد كلان و او خود * زى عقل نه خرد است و نه كلان است از خود نه سپيد است وين سپيدى * بر عارضت اى پير ازو نشان است نشگفت كزو من ز من شدستم * زيراكه مر او را لقب زمان است سرمايهء هر نيكىاى زمانه است * هرچند كه بىمهر و بىامان است زو هر دوجهان را بجوى زيراك * مر هر دوجهان را زمانه كانست و له ايضا فانى نشود هرچه آن بقا يافت * زيراكه بقا علت فنا نيست ترسيدن مردم ز مرگ درديست * كان را بجز از علم دين دوا نيست نزديك خرد گوهر بقا را * از دانش به هيچ كيميا نيست گويند قديم است چرخ و او را * آغاز نبوده است و انتها نيست اى مرد خرد بر فناى عالم * از گشتن او راستتر گوا نيست دنيا بفريبد به مكر و دستان * آن را كه به دستش خرد عصا نيست شرم از اثر عقل اصل دينست * دين نيست ترا گر ترا حيا نيست